یک داستان و یک در خواست

5 01 2009

نمیدونم ماجرای آمنه رو شنیدید یا نه . اما پیشنهاد میکنم حتما بخونیدش . یکم طولانیه ولی میارزه .
خلاصش اینه که یک پسر نادان رو صورت یک دختر خانم جوان که آمنه باشن اسید میپاشه و باعث میشه آمنه چشمهاش و صورتشو از دست بده و خلاصه زندگی به کامش زهر میشه و … .

و اما این مطلب رو گذاشتم تو وبلاگم تا هر کسی میتونه و میخواد به آمنه کمک مالی و یا معنوی  و یا تبلیغاتی کنه .

کمک معنوی میشه دعا کردن برای آمنه تا هر چی زودتر چشمهاش رو به دست بیاره و دوباره بشه مثل روز اولش (  ایشالله ) تا بتونه دوباره به زندگی عادیش ادامه بده .

کمک مالی هم میشه همون کمک مالی دیگه . چون خرج دوا و دکتر آمنه تو اسپانیا بسیار سنگینه و اگر کمک های مالی مردم نباشه حتما مدت مداوای او خیلی طول میکشه و شایدم باعث بشه اصلا مداوا نشه . چجوری باید کمک کنید ؟ کار نداره . به همون لینک بالا میرید و کمک هاتون رو به حساب بانکی آمنه واریز میکنید .

کمک تبلیغاتی هم میشه این که تو وبلاگتون یه همچین پستی بزارید ( یا اینکه تو تایتل وبلاگتون بزارید ) . چون ممکنه بین بازدید کننده های سایت یا وبلاگ شما کسی باشه که بتونه و بخواد که به آمنه کمک کنه . خیلی از بلاگ ها این کار رو کردند .

اینم بگم که آمنه بچه محل ما هستش . تازه دانشگاهشونم مثل دانشگاه ما مسیرش از جاده ساوست و فاصله زیادی با هم نداره . پس هواشو داشته باشید ، حسابی .

و اما من یکی واست دعا میکنم . متاسفم که در حال حاظر کاری بیش از این از دستم بر نمیاد .


کارها

اطلاعات

دیدگاه‌تان را بنویسید: